از تیم تحقیقاتی زمین به ماه بی همتا .گزارش ...
امروز به چیز عجیبی پی بردم و بد ندیدم که آن را به محضر شریفتان گزارش بدهم. وآن هم فراموش کاری آدمهای روی زمین است. سر به هوا و بازم سر به هوا.تعجب نکنید قربان!ریپیت در کلام نشده .سربه هوای اول زیاد مهم نیست چون فقط گاهی منجر به فراموشی یا افتادن تو کانال یا خوردن با کله به تیر چراغ برق و از این قبیل است.اما سربه هوای دوم مهم است که شما آن را بهتر از من میدانید و من توضیحی نمیدهم چون ممکن است باعث حرف و حدیث بشود.
آنها فکرمیکنند که همیشه به یاد شما هستند و شمارا همه ی وجود خود میدانند .اما شما بهتر میدانید که همش دروغ محض است ودارند ظاهر می فریبند.قربان شما گردم، من نمیدانم چرا شما به این زمینیها دل بسته اید؟؟؟ آنها نه اینکه خدای ناکرده ازشما خوششان نیاید،نه! شمارو خیلی دوست دارند ولی یه چیزهای دگیری را هم دوست دارند که از دست دادن آنها هم برایشان سخت است و اصولا معتقدند ؛ چه عیبی دارد که هم اسبشان را جای محکمی ببندند وهم شمارا ببینند.مگر امشب برنامه نود را ندیدین که سرمربی یکی از تیمها چی میگفت ؟او میگفت که چه عیبی دارد که انسان هم شیک زندگی کند وهم هیئت تشکیل بدهد؟!
امروزه همه با قائده مایلی کهنی مخالفند چون حرفشان تیز است و دل بعضی هارا می شکند...
خلاصه اینکه اینجا اوضاع شیر تو شیر است و زیاد به ماها دل خوش نبندین و دستورنابودی زمین را هرچه سریعتر صادر کنید... قربان ماه بی همتا ی تنها ، تماس قطع...
:: فلدسپات ::
این روزها دلتنگ تر از همیشه ...مدام پی یک نشانی ام از تو ، پی یک پیام ، یک لبخند و حتی نیم نگاهی از تو ...این روزها صدای صفحات دلتنگیم به فریادهایی می ماند که تو را در بی کسی های خود فریاد می زنند ... این روزهای بی تو ، دلتنگی هایم همه زردند ... زرد زرد !!!دلتنگی هایی که بر دیوارهای دلم مدام حرفی تازه به یادگار می گذارند ....حرف هایی که در پس کوله باری از امید با عنوان عهدهای ناتمامی که به خود می گیرند ، دوباره امیدم را نا امید می کنند ... این روزهای بی تو نه تنها ظهورت را از یادم می برند بلکه حضورت را بی رحمانه از لحظه هایم می دزدند ... و از من پاسبان خسته و غافلی می سازند که مدام خواب را به چشمانم هدیه می کنم و به آسانی یک رویای ناتمام از کنارت می گذرم ... این روزها دلم هوای باران کرده ... دلم هوای با تو بودن دارد ... دلم آمدنت را می خواهد .... این روزها تمام کوچه پس کوچه های دلم را با عطر دلتنگی های تو آب و جارو کرده ام ... اما این روزهای بد عهد قدم هایم را حتی ذره ای به تو نمی رساند و کوچه به کوچه مرا به دور ترین نشانی از تو منحرف می کند ... مدام به بن بست های تاریکی می کشاندم و مدام بی تو بودن را در گوش هایم زمزمه می کند ... می خواهم قدم هایم را تند تر بردارم ... اما باز اسیر توقفم ... می خواهم نشنوم این همه دل یاوه را ... اما محکوم به شنیدنم ... خواسته و ناخواسته ... کوچه به کوچه ... قدم به قدم ... از تو دور و دور تر می شوم ... اما دلم همچنان اصرار دارد که :
اللهم عجل لولیک الفرج
:: فطرس ::
